ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
مقدمه 16
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
آميختن ، باريك ، برسو ، پذيرا ، تنومندى ، چگونگى ، چندى ، فروسو ، ناپذيرا ، يكيى و . . . كه قديمىترين لغات علمى فارسى شناخته مىشد در كتاب هدايه كه تاريخ تأليفش بر تأليف آثار اين دو دانشمند مقدم مىباشد به كار رفته است . دربارهء شيوهء رسم الخط و تلفظ خاص بعض از كلمات كتاب هدايه ضمن معرفى نسخهء اساس ( نسخهء كتابخانهء بادليان آكسفورد ) مطالب لازم در صفحات بعد ذكر گرديده است و آنچه باقى مىماند بحث دربارهء اختصاصات دستورى و سبك نگارش كتاب است كه در اين فصل باختصار بدان اشاره مىشود : * بطور كلى اسلوب نگارش كتاب هدايه شبيه بقيهء آثار منثور فارسى در قرن چهارم هجرى است با توجه بدين موضوع كه چون اين كتاب يك متن علمى است لفظ در آن جز بيان معنى وظيفهء ديگرى ندارد و مؤلف موضوع را با رعايت ايجاز كه خاص آثار علمى است و در كمال سادگى كه صفت شاخص و مشترك نثر قرن چهارم و آثار علمى مىباشد بيان كرده . اكثر جملهها در اين كتاب كوتاه و مستقل است ولى جملههاى دراز هم دارد مانند : « علاج مقلياثاء طباشيرى بوذ و سفوف الطين و آب بست جو خورذ و صمغ عربى و دوغ سطبر كرده بسنك تافته از سنك روذ يا سنك آهن كه بيكى كبجليز آهنين برنهذ يا يكى كبجهء آهنين و بر آتش نهذ تا اين سنكها سرخ شوند باز بدوغ تازه شيرين اندر افكنند جندانك سطبر كردذ » 406 ، در برخى از موارد نيز مرز بين دو جمله كاملا مشخص نيست و خواننده با توجه بمعنى بايد پايان جملهء اول و آغاز جملهء دوم را تشخيص دهد مانند : « علاج وى فصد باسليق بوذ از دست راست و خوردنى كشكاب و آب نار و صندل و كافور و كلاب بر جكر نهذ . » 386 . * مترادفات - از مترادفات لفظى بجز چند مورد ذيل در كتاب اثر ديگرى ديده نمىشود : « ببالايذ و صافى كند » 350 ، « باز منتهى بيمارى آن زمان و ان روزكار بوذ كه بيشنوبتها سختتر و صعبتر و درازتر باعراض نيايذ » 684 ، « اندر خواب مىخوردن بيند و شاذى كردن و نشاط و سرود كفتن » 115 ، « خداوندان سودا بيم و ترس و كرستن و ماتم بخواب بسيار بينند و تاريكى و ظلمت و خوابهاء آشفته ببينند » 186 ، « غيو و بانك » 552 ، « شتابزده و عجول » 119 ، « دليل خير و صلاح » 571 ، « بتفسد و كرم كردذ » 255 ، « انتقام و كينه آختن » 188 ، « براز و غايط » 782 ، « بن و مقعد » 783 ، « غم و تيمار » 519 .